تبليغاتX
امید

امید

...

ندارم گله از پاییز و از آن

درختهای زرد و گذشت زمان

بگی پاییز یا خلیف یا خزان

همون فصل غمناک به هر زبان

اگر دلم تار و غم دار و بیماره

اگر دلم زاره چون گشته بیچاره

آره جونم

دلیل داره همواره

این قصه ادامه داره

...

رک بگم درد من درد نامردیه

درد فقدان وجدان و همدردیه

ای بابا اصلا کی به کیه

دیگه این روزها نمیدونم معرفت چیه

چیه؟ حرفم مفهوم نیست؟

ازلحن تلخم پیام معلوم نیست؟

بیا بذار بهت بگم حرفمو یک کلام

وای دریغ از مروت دریغ از مرام

...

شایدم من خودم عیب کارم

شاید زاده پستیه روزگارم

بایدم بگم به خودم شک دارم

پنهان کردم شاید از خود اسرارم

آخه من کیم که میدم نظر ؟

وقتی حرفهام به خودم نکرد اثر

اگه من مردمو مرد و حرفش برام

دیگه بایست با خودم داشته باشم مرام

...

جمعی چو گرگ حار در این جنگل جنون

جمعی بسان بره درین دشت بی شبان

...

خدا قوت بده که این شب تار

تموم شه و باز بیاد نور صبح بهار

بباره بارون بهاری ببارو ببر دردمو

که شاید دست یک برادری بگیره دست سردمو

اگه همدردی مردی دست به کار باش

بگو برادری یا اخی یا کاک یا کارداش

اگر هم تو از محنت دیگران بی غمی!

خوش باش که فارغ از آدم و عالمی

...!

+ نوشته شده در شنبه 19 فروردین1391 9:48 قبل از ظهر توسط کسری |


یعنی میشه؟!

به امید خدا

بزن زنگو ... یا علی مدد

هروقت بجایی رسیدم برمیگردم

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390 4:23 بعد از ظهر توسط کسری



زمانی به دنبال آتش عشق بودیم و زمانی به دنبال گذشتن از مرز جنون ... ولی هیچگاه دنبال آهنگ آرام یافتن آنچه که باید یافت نبودیم

از مرز گذشتیم و به خاکستر رسیدیم ولی باز چیزی نیافتیم

اکنون که آتش خاکستر شد و مجنون به نیافتن آرام شد به دنبال همان شوری هستیم که گاهی ما را به ورطه گناه میکشاند و گاهی به اوج خواستن.


ادامه مطلب

+ نوشته شده در دوشنبه 18 مهر1390 3:4 بعد از ظهر توسط کسری |


نیازم در کنارت بودنه

صادق و بی ریا

ساده و صمیمی

اصلا بهتره کلامی نباشه

فقط نگاه باشه و کنترل آتش درون(ولع لمس کردن)

اصلا نگاه هم نباشه ... فقط حضورت کافیه

چه لذتی داره ... مخصوصا اگه بوی خوشی هم به مشام برسه

چه میدونم بوی ادکلن یا حتی کرمت.

نمیشناسمت واین باعث میشه تا تمام حواس ششگانه ام به سمتت سوق پیدا کنه تا کشفت کنه

ولی همین پرهیزه  که به درونم آرامش میده

پرهیز از تو

پرهیز از لمست با اینکه درکنارم و در دسترسی

پرهیز از هرکاری که بالاخره تموم میشه -که همراه با اتمام اعتبار غرورته-

پس بهتره هیچ کاری شروع نشه ...

.

.

.

شاید این هم نمونه زمینی از حضور بعضی چیزهای آسمونی باشه که ما بهشون بها نمیدیم یا بکلی فراموش کردیم(مثل عشق زمینی و الهی)

کی وقتش میرسه؟

وقت عوض شدن و آسمونی شدن

حس کردن حضور بعضی چیزها

حضور اعمال و رفتارمون

حضور افکار و برداشتهامون

حضور اصلمون

حضور خودمون

حضور خدا


+ نوشته شده در پنجشنبه 24 شهریور1390 9:19 قبل از ظهر توسط کسری |


زمانی که مردم برمزارم نگریید

نگویید فلانی آدم خوبی بود و نسوزید

شاخه هایی از گل و سنبل نیارید

ناخن برچهره ماتم نسایید

بگویید رفت و خلق از شرش رها شد

اگر بد کرده اید آثارش فنا شد

رفت کسری به سختی از این دیر

حلالش کن تا به سمت او کند سیر

+ نوشته شده در جمعه 27 خرداد1390 10:23 بعد از ظهر توسط کسری |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

بگذارید و بگذرید

ببینید و دل مبندید

چشم بیندازیدودل مبازید

که دیر یا زود

باید گذاشت و گذشت

علی ع


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

دهه 60



نوشته های پیشین

فروردین 1391

آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
دی 1389
خرداد 1388
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387



پیوندها

بلگفا
و عشق صدای پای فاصله هاست


    تعداد بازديدها: